+ - x
 » از همین شاعر
 همان ساعت که از بزم وصالت دور گردیدم
 ياد آن زمان که خط به رخت نارسيده بود
 تا چند زنم پينه اللهی چپن خويش
 نیم گلباز و نی گل می فروشم
 ای سينه ات بسان گل نسترن سفيد
 در جهان گشتم گل بی خار نيست
 ياد روزی که دلم آيينه ی روی تو بود
 ديده ام ديد و دل کشيد ترا
 ياد دورانی که از يادی دلم بيتاب بود
 از محبت در جهان امروز يک نام است و بس

۳.۵
امتیاز: ۳.۵ | مجموع آراء: ۲

آه نوميد بی اثر نبود
مزرع يأس بی ثمر نبود
مکن از من سراغ اهل جهان
خانهء من درين گذر نبود
خوانده باشی اگر تو ابجد عشق
حاجت کنز و مختصر نبود
ننگ دارد ز پای تابوتم
يا که آن بيوفا خبر نبود
بخت خوابيده ام نشد بيدار
شب ما را مگر سحر نبود
بی پر و بالی گشت بال و پرم
احتياجم به بال و پر نبود
حرف خود را مکن ز من پنهان
عشقريِ تو پرده در نبود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *