+ - x
 » از همین شاعر
 آن شوخ دلنواز چو کبک دری گذشت
 عيش و طرب خوشست و يا درد و غم خوشست؟
 عشق شيرين کوهکن را مغز سر خواهد کشيد
 مجنون صفت به ناله و فریاد می روم
 ياد آن زمان که خط به رخت نارسيده بود
 همسر سرو قدت نی در نيستان نشکند
 اهل جهان به يکدگر هرگز وفا نکرد
 زين پرسيدنم نباشد گناه من کو خطای من چه
 هردم که یاد آن بت می نوش می کنم
 پی آزار من يار از رقيبان ياد می آرد

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

آرزو دارم که دل آيينه ی رويت شود
قبله ام روی تو و محرابم ابرويت شود
قشقه از چين بناگوشت جبينم را سزد
گردنم زنار بند تار گيسويت شود
سوی مجنون کن نگاهی ای غزالان بنده ات
تا به صحرای جنون جويای آهويت شوم
طاقت دوری ندارم بعد مرگ هم از درت
از خدا خواهم مزارم بر سر کويت شود
از گره های جبينت ظاهر است ای تندخوي
عشقری آخر کباب گرمی خويت شود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *