+ - x
 » از همین شاعر
 الحذر ای دل که برق روی خوبان آتش است
 می نوشتم بیت رنگین رنگ اگر می داشتم
 تا چند زنم پينه اللهی چپن خويش
 تا تار کاکلت دارد به عاشق تارها
 ياد دورانی که از يادی دلم بيتاب بود
 پی آزار من يار از رقيبان ياد می آرد
 یاد ایامی که در این کوچه یاری داشتیم
 کس نشد پيدا که در بزمت مرا ياد آورد
 اسرار خداوند است، نجيدنش آسان نيست
 دل در برم خدايا سوز و گداز دارد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در عالم کثرتی به کثرت ميجوش
چون واصل وحدت شدی می باش خموش
مجبوری کنون که در سر بازاري
هرچيز فروش ليک خود را مفروش
بسيار ضرر ز خمر با من برسيد
گويند که می بنوش، زنهار منوش
خواهی که تو در پردۀ عفت باشي
بيرون نروی ز خانه ات بی سرپوش
در دور حيات خود پريشان نشوي
اين پند اگر کنی تو آويزۀ گوش
از حال سخنوران اگر آگاهي
سودت ندهد حديث افسانهء دوش
با مردم دردمند گستاخ مباش
مخراش دل دلشدگان را به خروش
جايی که ستاده ام ببيند ناستد*
از بسکه رمد ز من به وحشت آهوش
با داغ بتان اگر بسازی چندي
سر تا قدمت عشق بسازد گلپوش
در جيب خود عشقری اگر سرپيچي
مقصود تو سر بر آورد از آغوش

* نايستد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *