+ - x
 » از همین شاعر
 ز سر تا پا اداهايت قشنگ است
 در عالم کثرتی به کثرت ميجوش
 دل در برم خدايا سوز و گداز دارد
 اين بود خواهش يگانهٔ ما
 امشب چه باعث است که خوابم نمی برد
 ای دوستان برای خدا ياد ما کنيد
 ای دلربا چرا دلت از ما گرفته است
 می پرستم، جان سر پیمانه سودا می کنم
 صاحب اساس بودم و گشتم ملنگ هم
 تويی قُمری منم زاغ سيه پر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ز بیداد نکورویان مریض بستر عشقم
خراب و خسته و رنجور و زار و لاغر عشقم
حساب درد شبهای جدایی پاک می گردد
اگر گردد همان مرزا پسر سردفتر عشقم
سنانم، خنجرم، توپم، تفنگم، برچهء تیزم
به میدان نبرد خوبرویان سنگر عشقم
به کوی دلبران دل برده، داغ و درد می آرم
به رسم و راه عشق و عاشقی سوداگر عشقم
میان بزم رندان روشنی و گرمی اندازم
اگر چه ژنده پوش فقرم، اما خاور عشقم
نبینی در لباس پارسایی ها مرا زاهد
که عمری در صف رندان بی پروا پر عشقم
غل و زنجیر زندان با زبان حال می گوید
که بهر دردمندان محبت مفلر عشقم
به جیب خود فرو رفتم، ز دل این نکته بشنیدم
که قدر من شناسی، در دو عالم گوهر عشقم
ز مشروبات دیگر خیر اگر کامم نشد شیرین
نگردانی الهی بی نصیب از کوثر عشقم
دل من عشقری چون دانهء اسپند می سوزد
میان مجمر بزم بتان خاکستر عشقم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *