+ - x
 » از همین شاعر
 توکلت علی الله می روم يار
 عمری دلم به ناوک نازت نشانه بود
 کاشکی من هم به دنیا خانه ای می داشتم
 ياد دورانی که از يادی دلم بيتاب بود
 صرف کردم عمر خود را در غزلسراييها
 در ميان سينه ام دل می خورد بسيار چرخ
 گمگشته ایم و گوشهء تنها گرفته ایم
 تو رفتی از جهان سامانه ات ماند
 دوستی و آشنايی با نکويان مشکل است
 باز امشب ای رقیبان ساز می خواهد دلم

۴.۷
امتیاز: ۴.۷ | مجموع آراء: ۳

من نمی گويم چنين کن يا چنان کار مرا
مهربان گردان الهی اندکی يار مرا
کافر عشق برهمن زادۀ گرديده ام
از سر زلف بتان سازيد زنار مرا
بهر قتلم حاجت ابروی شمشير تو نيست
يک نگاه دلفريبت می کند کار مرا
بی وقارم پيش چشم از خود و بيگانه ساخت
بر زمين زد عاقبت آن شوخ دستار مرا
از يمن تا حال می گيرد لب لعلش خراج
گرچه خط بگرفته دور روی دلدار مرا
قاتل من در دم کشتن چه خوش گفت عشقري
در قيامت باز خواهی ديد ديدار مرا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *