+ - x
 » از همین شاعر
 
 به اين تمکين که ساقی باده در پيمانه ميريزد
 ياد روزی که دلم آيينه ی روی تو بود
 دیریست ترا ای گل خودروی ندیدم
 ياد آن زمان که خط به رخت نارسيده بود
 شدم از بسکه سخنور سخن از يادم رفت
 به غير از آستانت جا ندارم
 در جهان گشتم گل بی خار نيست
 نگارا لباس قشنگ تو خوش
 ديده ام ديد و دل کشيد ترا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ياد باد آن شب که گيس محفلم روی تو بود
تا سحر دلگرميم گرمی پهلوی تو بود
راست پرسی در گرفتاريت راحت داشتم
بستر و بالين من خاک سر کوی تو بود
جوره قنديلی مثالش هيچ محرابی نداشت
چشم شهلايی که زير طاق ابروی تو بود
می شنيدم از ختای و از ختن افسانه ها
چين و ماچينی که می گفتند گيسوی تو بود
هرکجا ديدی غزالی می پرستيد عشقري
آن پرستش ها همه بر ياد آهوی تو بود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *