+ - x
 » از همین شاعر
 سر گرفته است کار من امروز
 هر چه داری، وفا نداری يار
 رنگ حنا بدست تو ای نوجوان خوشست
 به افسوس و به حرمان گشته يی يار
 تويی قُمری منم زاغ سيه پر
 به روز مرگ من گريان مکن يار
 چرا بسيار کاهش می کنی يار
 ناز و ادا و جلوۀ خوبان غنيمت است
 نه من چين و نه جاپان می روم يار
 دلم تنگ است غوغا می کنم يار

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

رويت اگر ز پيش نظر دور نمی شد
در سينه ی من داغ تو ناسور نمی شد
منظور نمی کرد اگر دعوت اغيار
از يار دلم سرد چو کافور نمی شد
گر حيدري(١) سر را بفدای تو نمی ساخت
بر دايرۀ ناز تو مأمور نمی شد
می بود در آن عصر اگر ديدۀ حق بين
بر دار سياست سر منصور نمی شد
بی قيمت و بی قدر بودی پيش نظرها
گر پرتو نوری به سر طور نمی شد
ابروی ترا گر نبُدی رسم اشارت
اين رنگ دلم قيمه به ساطور نمی شد
گر عشق نمی باخت به خوبان دل آزار
در روی جهان عشقری مشهور نمی شد



١- حيدری يکی از شعرای معاصر و از دوستان مرحوم عشقری بوده که آن مرحوم در تعدادی از سروده های خويش از دوست خود ياد کرده اند.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *