+ - x
 » از همین شاعر
 حاصل نشد ز وصل تو کامم هزار حيف
 نگویی بهر دنیا گریه کردم
 سینه ی کنده کنده یی دارم
 تا چند زنم پينه اللهی چپن خويش
 ز سر تا پا اداهايت قشنگ است
 من نمی گويم به عالم روزگار از من نشد
 جان به لب آمده و نیست بسر هیچ کسم
 کاشکی من هم به دنیا خانه ای می داشتم
 اين بود خواهش يگانهٔ ما
 داغ های سينه ام از سنگ طفلان بوده است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بروز عيد گريان می کنم يار
به عيدم از تو افغان می کنم يار
خيالت را درين روز مبارک
ميان ديده مهمان می کنم يار
دلم از درد و داغت لاله زار است
اتاق خود چراغان می کنم يار
پس زانوی نوميدی نشسته
تماشای گريبان می کنم يار
به هجران تو ای يوسف وش من
صبر چون پير کنعان می کنم يار
اگر چه پيش رو دارم خطرها
سپرد خود به قرآن می کنم يار
چو در عيد صيام عيدی نکردي
صوافت عيد قربان می کنم يار
کسی نگرفت مزدورم به کابل
سفر با ملک ايران می کنم يار
سرم گرچه ز دست تو شکسته
به پای غير تاوان می کنم يار
اگر راهم دهی روزی به باغت
پر گل جيب و دامان می کنم يار
عيادت گر نمايی عشقری را
قدای مقدمت جان می کنم يار


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *