+ - x
 » از همین شاعر
 هر چه داری، وفا نداری يار
 راست بودم من زمانی، گشته ام حالا کجک
 تنها نه همين سنبل و ريحان کج و پيچ است
 رنگ حنا بدست تو ای نوجوان خوشست
 بادا هميشه رتبه ات ای دلربا بلند
 مقدر است که تا روح در بدن باشد
 دوش هر صاحبدلی کز بار غم خم می شود
 حرف ناگفته گفتنی دارد
 در روزگار دورۀ آخر زمان رسيد
 سوی عدم اگرچه ز جور تو پر زدم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

می نمايی اگر جدايی باز
مکن همراهم آشنايی باز
تويی بر من مثال عمر عزيز
چون روی از نظر، نيايی باز
من ندارم اميد ياری تو
خصلت تست بيوفايی باز
داغ گشتم ز داغ روی کسي
کرده ام اينقدر کمايی باز
به خدا می شناسمت زاهد
نزنی لاف پارسايی باز
گفت يارم که روی ننمايم
ندهی تا که رونمايی باز
عشقری دلبرم غضب آلود
گفت در بزم من نيايی باز


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *