+ - x
 » از همین شاعر
 قدت طوبی، رخت ماه تمام است
 ای خوشا دوری که میل خاکبازی داشتم
 بی تميزی رفته رفته زور شد
 در دبستان بهر تحصيليم ما
 کو شراب کهنی تا برد از هوش مرا؟
 حوض گل و شکوفه گل و آبشار گل
 شد روزها که باز جمالت ندیده ام
 تابکی گردم از آن دلبر خودکام جدا
 ياد دورانی که از يادی دلم بيتاب بود
 ای دوستان برای خدا ياد ما کنيد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گل بر يخنت در سر جاکت زده ای باز
رومال عرقپاک به واسکت زده ای باز
شادم که پس از مدت چهل سال به خوابم
يک حرف به صد ناز و نزاکت زده ای باز
اين نامهء رنگين تو بر نام که باشد؟
يک مهر خصوصی سر پاکت زده ای باز
انگور تو کی خورده ام ای صاحب اين باغ
ما را ز چه با نودۀ تاکت زده ای باز
پان بر لب و پودر به رخ و سرمه به چشمت
با پسته و بادام و به ناکت زده ای باز
صد طعنه به افراد رسانيدی به گوشم
با تانک و لی و سرگم و راکت زده ای باز
از خوگری ای شوخ بجلباز به رويم
با موزه و مهميز و پراکت زده ای باز
ای عشقری از وضع تو بوی خنک آيد
خود را ز چه بر حال فلاکت زده ای باز؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *