+ - x
 » از همین شاعر
 يک عمر در پی تو دويدم دگر بس است
 کس نشد پيدا که در بزمت مرا ياد آورد
 زلیخاوار دیشب قصهء نیخانه می گفتم
 از چه آهوان تست نشهٔ رميدنها
 گرچه دوزخ را گناهم در تلاطم آورد
 نگارا لباس قشنگ تو خوش
 عمری خيال بستم يار آشنائيت را
 باز امشب ای رقیبان ساز می خواهد دلم
 نه من چين و نه جاپان می روم يار
 ساز من ساز مست آهنگ است

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۴

کو شراب کهنی تا برد از هوش مرا
که کشندم ز در ميکده بر دوش مرا
يوسف من سر بازار چه گفتی به رقيب
از خدا ترس به هر کوچهٔ مفروش مرا
گله مند از دگری نيستم ای آفت جان
تو نمودی به خدا بی سر و سرپوش مرا
داغ بر داغ نهادی و شکايت نکنم
شاد از آنم که غمت ساخته گلپوش مرا
بعد ازين عشقری از من مطلب بيت و غزل
ديدنيهای جهان ساخته خاموش مرا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *