+ - x
 » از همین شاعر
 در ميان سينه ام دل می خورد بسيار چرخ
 از رويت ای نکورو اين آبرو نريزد
 از بار درد سرو قدم بی نمود شد
 نهنگ شوق من با آب پيچد
 دلم از سير گلشن وا نگردد
 هر چه داری، وفا نداری يار
 گشته از فيض کدامين رو منور ماهتاب
 رنگ حنا بدست تو ای نوجوان خوشست
 من ضرب تیغ ابروی نازت شمرده ام
 گشتم دچار گردش دوران کمک، کمک

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بگذر ز خواهشات رضاجوی يار باش
هر امر بر سرت که نمايد تيار باش
از سات و بات و فيشن و آرايشت گذر
عجز و نياز پيشه نما خاکسار باش
ليلی وشی اگر ز برت دل ربوده است
مجنون صفت برآ ز وطن، بی ديار باش
از آرزو و خواهش بی جا کناره شو
گر بار عشق می کشی بی کار و بار باش
بر دوری تو يار اگر شاد می شود
تا می توانی عشقری از وی کنار باش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *