+ - x
 » از همین شاعر
 پی آن آهوی رم کرده بیجا کو بکو گشتم
 در جهان گشتم گل بی خار نيست
 زاهد اگر ز کوی تو يکبار بگذرد
 دل آن باشد که آرامی ندارد
 ديده ام ديد و دل کشيد ترا
 من ضرب تیغ ابروی نازت شمرده ام
 مرا با خاطر رويت ببخشا
 چندیست در هوای بتان پر نمی زنم
 آرزو دارم که دل آيينه ی رويت شود
 بی گفتگو به کلبه ام ای آشنا بيا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

حوض گل و شکوفه گل و آبشار گل
بالاحصار ماست که دارد هزار گل
اکنون که از تصرف بيگانه شد خلاص
ای باغبان هرآنچه توانی بکار گل
هرکس که زان محاصره آزاد کرده اش
تا حشر نام او نکند کردگار گل
گر آب رفته باز به جويش نمی رسيد
می شد چراغ خانهء بالاحصار گل
صرف نظر ز منزل ويران چرا کنم؟
هرگز کسی نکرده چراغ مزار گل
در دست تربيت اثر و فيض ديگر است
رنگ دگر کشد ز نسيم بهار گل
عمريست انتظار ترا می کشم، بيا
چيدست چشم من به رهت صد قطار گل
آن خاک توده باز چو باغ حرم شده
از هر کنار سرزده با افتخار گل
تنها به چشم عشقری خوبان عزيز نيست
يعنی که هيچ جا نبود بی وقار گل


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *