+ - x
 » از همین شاعر
 دمی که از سر کویت روانه می گردم
 ز بس پرهيز بسيار می کنی يار
 نه محتسب نه ملا بر خری سوارم کرد
 بی یار و بی دیارم، فوج علم ندارم
 خون شدم، رنگ حنای تو مرا ياد آمد
 گل بر يخنت در سر جاکت زده ای باز
 گر بهشتم می سزد ديدار جانانم بس است
 در دبستان بهر تحصيليم ما
 گر شود زاهد دچار ساز پرجوش رباب
 در جهان گشتم گل بی خار نيست

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

تا که یاد گلرخان شهر کابل می کنم
کاسه های زهر هجران را تناول می کنم
هر سحر یاران بیاد روی گلفام کسی
در گلستان می روم تقلید بلبل می کنم
نا امید از دیدن جانان نیم تا شام مرگ
کی چراغ انتظار خویش را گل می کنم
طالع و بختم ز بس رفتست در خواب سمور
با ترقی هرقدر کوشم تنزل می کنم
پیر گردیدم، دوتا شد پیکرم لیکن هنوز
همچو مینای می از شوق تو قلقل می کنم
تا نداند دیگری از رمز عشقم عشقری
یار را هرجا که می بینم تغافل می کنم


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

Arzoo hazara:

It was very nice and beautiful song




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *