+ - x
 » از همین شاعر
 بر آفتاب طعنه زند روی او هنوز
 ای خوش آن وقتيکه يوسف را زليخا می خريد
 می نوشتم بیت رنگین رنگ اگر می داشتم
 نوازش کن به وصلت یا بکش با خنجر تیزم
 هر چيز که دارم همه از آن تو باشد
 مرا زنار، کاکل از تو باشد
 تا چند زنم پينه اللهی چپن خويش
 زاهد اگر ز کوی تو يکبار بگذرد
 مرا با خاطر رويت ببخشا
 در طریق عشق خام افتاده ام

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

پی آن آهوی رم کرده بیجا کو بکو گشتم
رمید از پیش چشمم هرقدر دنبال او گشتم
دل گمگشته ام از کوچهء زلفش نشد پیدا
بسان شانه بر گرد سر او مو بمو گشتم
نشد پیدا نهالی همسر سرو قدت جانا
که یکسر باغ و بستان جهان را جو بجو گشتم
ز سر تا پای من آخر چراغ داغ روشن شد
ز بس دور سر آن لاله روی شعله خو گشتم
بخاک خود تیمم کرده می رفتم بکوی او
نپنداری که دور خانهء او بی وضو گشتم
گشود آیینه بر رویم در صد خودنمایی را
چه باعث گشت حیران که با خود روبرو گشتم
نبودم واقف از کشتی و کشتیبان درین دریا
چو شخص نابلد عمری به دنبال کدو گشتم
مپرس ای عشقری از باعث رسواییم دیگر
که من از اختلاط ناکسان بی آبرو گشتم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *