+ - x
 » از همین شاعر
 باز امشب دوستان خواب پریشان دیده ام
 قامت من اندکی خم گشته است
 کاشکی من هم به دنیا خانه ای می داشتم
 از لعل گذشتم لب دیدار گرفتم
 کس نشد پيدا که در بزمت مرا ياد آورد
 افسوس که جان دارم و جانانه ندارم
 در عالم کثرتی به کثرت ميجوش
 تو رفتی از جهان سامانه ات ماند
 منم که سايهٔ من فرش بوريای من است
 دلم تنگ است غوغا می کنم يار

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گمگشته ایم و گوشهء تنها گرفته ایم
یعنی که خوی و خصلت عنقا گرفته ایم
گردید تا سراچهء امید ما گرو
در کوی یأس منزل و مأوا گرفته ایم
ما را ز بس بسر غم لیلی فتاده است
مجنون شدیم و دامن صحرا گرفته ایم
در راه عشق ثابت نفسم شکسته است
عمر دوباره همچو زلیخا گرفته ایم
گمگشته بود سرخط ما گر چه عشقری
بار دگر ز یار مثنا گرفته ایم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *