+ - x
 » از همین شاعر
 مرا زياد محبت به خوبرويان است
 چندیست در هوای بتان پر نمی زنم
 اهل جهان به يکدگر هرگز وفا نکرد
 بروز عيد گريان می کنم يار
 نگویی بهر دنیا گریه کردم
 گمگشته ایم و گوشهء تنها گرفته ایم
 در بياض چشم خود تصوير شيرين می کشم
 من نمی گويم به عالم روزگار از من نشد
 يک عمر در پی تو دويدم دگر بس است
 زين پرسيدنم نباشد گناه من کو خطای من چه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای خوشا دوری که میل خاکبازی داشتم
از غبار راه طفلان سرفرازی داشتم
یاد آن شبها که بر یاد لب پر خنده یی
تا سحر در گریه ی خود آببازی داشتم
من نمی گویم که بودم در جهان محمود عشق
بندۀ خوبان بُدم وضع ایازی داشتم
نامد از دست تهی ام گرچه احسان دگر
با بد و نیک جهان پیشانی وازی داشتم
من نکردم در تمام عمر خود از کس دریغ
گرچه چای تلخ و یا نان و پیازی داشتم
راست پرسی صاف بودم با همه آیینه وار
نی دروغ و نی درم، نی حیله سازی داشتم
عاقبت دنیا و دینم عشقری برباد رفت
بسکه در سر من هوای عشقبازی داشتم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *