+ - x
 » از همین شاعر
 چرا بسيار کاهش می کنی يار
 ناز و ادا و جلوۀ خوبان غنيمت است
 رميده آرزوهايم ز آغوش
 ای که بودی چند روزی خوبرو، مويت چه شد؟
 ای خوشا دوری که میل خاکبازی داشتم
 به اين تمکين که ساقی باده در پيمانه ميريزد
 تا دل به چين کاکل يار آشيانه ساخت
 تا که یاد گلرخان شهر کابل می کنم
 تيغ و سنان و برچه ز فولاد بهتر است
 ای دوستان برای خدا ياد ما کنيد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نيم گلباز و نی گل ميفروشم
نه صيادم نه بلبل ميفروشم
برای زينت و زيب نكويان
بهر سو عطر كاكل ميفرو شم
ندارد گلرخان تاب نگاهم
بهر صورت تغافل ميفروشم
بوجه سينمای يار، خود را
ببازار سر پل ميفروشم
اديبم ليك نسوار دهن را
ز بيقدری بكابل ميفروشم
غزل چون عشقری قدری ندارد
درين ايام ناؤل ميفروشم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *