+ - x
 » از همین شاعر
 کاکلت را شانه کردی عالمی ديوانه شد
 پیک فرهادم خبر از بیستون آورده ام
 بی گفتگو به کلبه ام ای آشنا بيا
 مست خوابی و نرگست باز است
 قامت من اندکی خم گشته است
 امشب چه باعث است که خوابم نمی برد
 سینه ی کنده کنده یی دارم
 پی آزار من يار از رقيبان ياد می آرد
 ز سر تا پا اداهايت قشنگ است
 تا که یاد گلرخان شهر کابل می کنم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

دل بیمار و خسته ای دارم
از گل داغ دسته ای دارم
محوم از لکنت زبان کسی
سخن جسته جسته ای دارم
من ز چشم و دهان و غبغب یار
سیب و بادام و پسته ای دارم
سخنانم ز طمطراق پر است
گرچه وضع شکسته ای دارم
من ندارم به دلبران تاری
رشته های گسسته ای دارم
بر رخم هیچ در گشوده نشد
طالع و بخت بسته ای دارم
اعتمادم نمانده نزد کریم
توبه های شکسته ای دارم
راحت آباد یاد تست دلم
شب و روز خجسته ای دارم
سایه ات تا گرفته ای ز سرم
تن در خون نشسته ای دارم
دور دور عشقری به جانب یار
یک سلام دو دسته ای دارم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *