+ - x
 » از همین شاعر
 عيش و طرب خوشست و يا درد و غم خوشست؟
 نه همدمی كه دمی نام دوستان ببرد
 گر بهشتم می سزد ديدار جانانم بس است
 به روز مرگ من گريان مکن يار
 تنها نگفته ام رخ زيبا گل گلاب
 چشم مستت به عين جنگ مرا
 ياد باد آن شب که گيس محفلم روی تو بود
 رفتم به چمن تا که بگيرم خبر گل
 می نمايی اگر جدايی باز
 افسوس که جان دارم و جانانه ندارم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای ز خيال عارضت تار نظر به پيچ و تاب
وی ز حديث کاکلت سنبل تر به پيچ و تاب
موی سياهت ای صنم وه چه عجب فتاده است
حلقه به حلقه، خم به خم تا به کمر به پيچ و تاب
توشک مخملی تو برق زند به ديده ام
زير سر تو نازنين بالش پر به پيچ و تاب
از فلک چهارمين مشتری تو گشته اند
دور تو دور می خورد شمس و قمر به پيچ و تاب
پهلوی غير کم نشين ای بت من که از حسد
می چکد از دو چشم من خون جگر به پيچ و تاب
شمع صفت تمام شب سوز و گداز داشتم
دود بر آمد ز دلم وقت سحر به پيچ و تاب
طوق طلا و نقره را آن صنم از غرور حسن
کرده حمايل گلو شير و شکر به پيچ و تاب
مارصفت کمند زلف از دو طرف خميده است
کلچه زده به دور آن رنگ دگر به پيچ و تاب
عين خرام سيده رو، قولک و گردنک مزن
هرسو که می روی، مرو جان پدر به پيچ و تاب
درد و غم بتان به دل بسکه فتاده عشقري
سربسر است لابلا همچو فنر به پيچ و تاب


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *