+ - x
 » از همین شاعر
 کوهکن را کوه کندن کار سنگين بوده است
 جان به لب آمده و نیست بسر هیچ کسم
 بگذر ز خواهشات رضاجوی يار باش
 در روزگار دورۀ آخر زمان رسيد
 بوصل یار اگر در می گرفتم
 تا نازبوی خط ز لبت سر کشيده است
 عشق شيرين کوهکن را مغز سر خواهد کشيد
 دوش هر صاحبدلی کز بار غم خم می شود
 می نمايی اگر جدايی باز
 ای ز خيال عارضت تار نظر به پيچ و تاب

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

ناز و ادا و جلوۀ خوبان غنيمت است
تکليف و رنج گردش دوران غنيمت است
ای دل اگر تو قابل الطاف نيستي
دشنام هم ز لعل نکويان غنيمت است
از بزم ما مرو که به عمر اعتبار نيست
بنشين دمی که صحبت ياران غنيمت است
دل را ضرور بر سر دلدار تير کن
قيمت اگر نمی خرد، ارزان غنيمت است
ای دل اگر به خندۀ صبح آشنا نيي
اين گريه های شام غريبان غنيمت است
زين گشنه مردگان مشو آزرده عشقري
دشنام اگر دهند به مهمان غنيمت است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *