+ - x
 » از همین شاعر
 گل بر يخنت در سر جاکت زده ای باز
 از رويت ای نکورو اين آبرو نريزد
 ای خوش آن وقتی که رخسارت گل بيخار بود
 تا بر رخ تو نظاره کردم
 برو جايی که کر و فر نباشد
 گمگشته ایم و گوشهء تنها گرفته ایم
 ای دلربا بدست تو اين دلربا خوشست
 ياد باد آن شب که گيس محفلم روی تو بود
 يک عمر در پی تو دويدم دگر بس است
 از چه آهوان تست نشهٔ رميدنها

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

اين جفاجوی ستمگر يار ديرين من است
گشته همدست رقيبان در پی کين من است
باعث چين جبين از يار پرسيدم شبي
گفت سودايی مشو اين ناز و تمکين من است
يار را گفتم که خوشبويی به من خنديد و گفت
نافهٔ مشک خُتن در زلف پُر چين من است
سالها شد می پرستم حسن اين ليلی وشان
همچو مجنون عشقبازی دين و آيين من است
غير حسن و عشق از عالم نکردم انتخاب
وصف خوبان جهان در جنگ گلچين من است
نظم سازم قطره های خون دل را عشقري
زان سبب مقبول عالم بيت رنگين من است


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *