+ - x
 » از همین شاعر
 منم که سايهٔ من فرش بوريای من است
 ياد دورانی که دورانم به دور يار بود
 در روزگار دورۀ آخر زمان رسيد
 به تار عاشقی بندم خدايا
 تا نازبوی خط ز لبت سر کشيده است
 ديدۀ من آشنای روی نيکويت نبود
 عاقبت عشقت مرا رنجور کرد
 پی آزار من يار از رقيبان ياد می آرد
 انتخاب من ز حسن يار سيب غبغب است
 ای دوستان برای خدا ياد ما کنيد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در جهان گشتم، گل بی خار نيست
هرکجا ياريست، بی اغيار نيست
بهر مجنون استراحت تهمت است
در بيابان سايهٔ ديوار نيست
آدمی با عقل و دانش آدم است
شخصيت با جامه و دستار نيست
شش جهت پر باشد از صنع خدا
ديدۀ ما قابل ديدار نيست
بازوی حيدر ببايد در مصاف
دست هرکس باب ذوالفقار نيست
روز جنده عشقری حاضر چراست
گر به امر شه علمبردار نيست؟


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *