+ - x
 » از همین شاعر
 من نمی گويم که تنها ساغر و پيمانه سوخت
 سوی عدم اگرچه ز جور تو پر زدم
 عشق شيرين کوهکن را مغز سر خواهد کشيد
 هرقدر طرب رو داد داغ و دردم افزون شد
 ای که چشمت باج از چشم غزالان می گرفت
 هردم که یاد آن بت می نوش می کنم
 رميده آرزوهايم ز آغوش
 کباب کردی و بريان نمودی جان مرا
 تا دل به چين کاکل يار آشيانه ساخت
 تيغ و سنان و برچه ز فولاد بهتر است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

عيش و طرب خوشست و يا درد و غم خوشست؟
حالا تو خود بسنج کدامين رقم خوشست
از عشرت و طرب نشدم شاد در جهان
در نزد من حلاوت درد و الم خوشست
لطف و نوازش تو بود عام ماه من
بر ما چو می نمايی خصوصی ستم خوشست
عشق مجاز راهنمای حقيقت است
گردی اگر به شوق به دور صنم خوشست
اسکندری و آيينه سازی کمال نيست
گر دل بدست آری ز صد جام جم خوشست
روی صفحه عشقری زيبا نوشتهٔ
باشد اگر بدست تو دايم قلم خوشست


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *