+ - x
 » از همین شاعر
 تا من اسیر حلقهء آن گوش گشته ام
 راست بودم من زمانی، گشته ام حالا کجک
 خال سيه که در بر رخسار دلبرست
 بیا بیا که جگرخون و بیقرار تو ام
 به رسیدن وصالت بخدا تلاش دارم
 می نوشتم بیت رنگین رنگ اگر می داشتم
 دمی که از سر کویت روانه می گردم
 آن شوخ دلنواز چو کبک دری گذشت
 تو رفتی در سفر هوش از سرم رفت
 نزد من به ز وصل هجرانست

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

ای دوستان برای خدا ياد ما کنيد
شرط وفا و مهر و محبت بجا کنيد
چيز دگر ز پيش شما نيست خواهشم
دستی برآوريد برايم دعا کنيد
از صد طواف کعبه ثوابش فزونترست
گر حاجت شکسته دلی را روا کنيد
با مدعا بسر نرسد دوستی کس
ياری و آشنايی بی مدعا کنيد
ياران مباد می ز شما بيشتر خورم
بر دست خويش قسمت ما را جدا کنيد
هستيد ای بتان بخدا قرضدار من
حق پرستشی که نمودم ادا کنيد
ای کاروانيان ره عشق از کرم
پامانده است عشقری رو بر قفا کنيد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *