+ - x
 » از همین شاعر
 حوض گل و شکوفه گل و آبشار گل
 نیم گلباز و نی گل می فروشم
 مرا زياد محبت به خوبرويان است
 مه من بخت نکو فال دارد
 بسته يی زنار ای دل اهل ايمانی هنوز
 در لعل لبت گرچه حيات دو جهانست
 بیخود و سرشار چشم نیمخواب کیستم
 بيا که مست و مدهوشت شوم يار
 خال سيه که در بر رخسار دلبرست
 پی آزار من يار از رقيبان ياد می آرد

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

ای خوش آن وقتی که رخسارت گل بيخار بود
يک دو روزی بزم نازت خالی از اغيار بود
از چه رو نگذاشتی ما را برای چشم زخم
شاخ خشکی در گلستان تو هم در کار بود
شمع سان داغم ازين حسرت که من نشناختم
آنکه ديشب حلقه ميزد بر در ما يار بود
داده ام دل با تو ای دلبر به اميد وفا
ورنه در روی جهان روی نکو بسيار بود
چشم ما از احولی محروم روی يار ماند
ورنه دنيا هم سراپا عالم ديدار بود
عشقری مرد و سر خاکش نرفتی ای دريغ
سالها در آرزوی مقدمت بسيار بود


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *