+ - x
 » از همین شاعر
 گشتم دچار گردش دوران کمک، کمک
 تيغ و سنان و برچه ز فولاد بهتر است
 گرچه دوزخ را گناهم در تلاطم آورد
 مجنون صفت به ناله و فریاد می روم
 زاهد اگر ز کوی تو يکبار بگذرد
 گمگشته ایم و گوشهء تنها گرفته ایم
 قدت طوبی، رخت ماه تمام است
 ز بس پرهيز بسيار می کنی يار
 مرا با خاطر رويت ببخشا
 يک عمر در پی تو دويدم دگر بس است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

پی آزار من يار از رقيبان ياد می آرد
مرا اين شيوه اش بر داد و بر بيداد می آرد
نگردد قطع تا روز قيامت آمد و رفتم
پس از مردن به کويت خاک من را باد می آرد
به کار بيستون شيرين مده تکليف خسرو را
که تاب و طاقت اين تيشه را فرهاد می آرد
جفاجويی که يک ساعت نمی گردد فراموشم
خدا داند مرا هم گاهگاهی ياد می آرد؟
بناشد اختياری ای عزيزان نالهء زارم
مرا بيتابی دل بر سر فرياد می آرد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *