+ - x
 » از همین شاعر
 بدزد گردن بی مغز برفراخته را
 کو بقاگر نفست گشت مکرر پیدا
 لغزشی خورده ز پا تا سر ما
 خط جبین ماست هماغوش نقش پا
 ای همه آیات قدرت ظاهر از شان شما
 بسکه چون گل پرده ها بر پرده شد سامان مرا
 کی جزا می رسد از اهل حیا سرکش را
 با بد و نیک است یک رنگ هوس آیینه را
 چون صبح مجو طاقت آزار کس از ما
 چون غنچه همان به که بدزدی نفس اینجا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آبیار چمن رنگ، سراب است اینجا
در گل خنده ی تصویر گلاب است اینجا

وهم تاکی شمرد سال و مه فرصت کار
شیشهٔ ساعت موهوم حباب است اینجا

چیست گردون، هوس افزای خیالات عدم
عالمی را به همین صفر حساب است اینجا

چه قدر شب رود از خود که کند گرد سحر
مو سفیدی عرق سعی شباب است اینجا

قد خم گشته، نشان می دهد از وحشت عمر
بر در خانه از آن حلقه رکاب است اینجا

عشق ز اول علم لغزش پا داشت بلند
عذر مستان به لب موج شراب است اینجا

بوریا راحت مخمل به فراموشی داد
صد جنون شور نیستان رگ خواب است اینجا

لذت داغ جگر حق فراموشی نیست
قسمتی در نمک اشک کباب است اینجا

همه در سعی فنا پیشتر از یکدگریم
با شرر سنگ گروتاز شتاب است اینجا

رستن از آفت امکان تهی از خود شدنست
تو ز کشتی مگذر عالم آب است اینجا

زین همه علم و عمل قدر خموشی دریاب
هر کجا بحث سئوالیست جواب است اینجا

بیدل آن فتنه که توفان قیامت دارد
غیر دل نیست همین خانه خراب است اینجا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *