+ - x
 » از همین شاعر
 ای غافل از رنج هوس آیینه پردازی چرا
 رخصت نظاره ای گر می دهد جانان مرا
 خدا چو شمع دهد جرأت آب دیدهٔ ما را
 کی جزا می رسد از اهل حیا سرکش را
 نرسیدی به فهم خود ره عزم دگرگشا
 برآن سرم که ز دامن برون کشم پا را
 چون غنچه همان به که بدزدی نفس اینجا
 سوار برق عمرم ، نیست برگشتن عنانم را
 لب جویی که از عکس تو پردازی ست آبش را
 پیش توانگرمنشان ، پهلوی لاغر مگشا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

درین نه آشیان غیر از پر عنقا نشد پیدا
همه پیدا شد اما آنکه شد پیدا نشد پیدا
تلاش مطلب نایاب ما را داغ کرد آخر
جهانی رنج گوهر برد جز دریا نشد پیدا
دل گمگشته می گفتند دارد گرد این وادی
به جست و جو نفسها سوختم اما نشد پیدا
فلک درگردش پرگارگم کرده ست آرامش
جهان تا سر برون آورد غیر ازپا نشد پیدا
دلیل بی نشان در ملک پیدایی نمی باشد
سراغ ماکن ازگردی کزین صحرا نشد پیدا
چه سازد کس نفس سررشتهٔ تحقیق کم دارد
توگر داری دماغی جهدکن کز ما نشد پیدا
بهشت وکوثر ازحرص وهوس لبریزمی باشد
به عقبا هم رسیدم جز همین دنیا نشد پیدا
حضورکبریا تا نقش بستم عجزپیش آمد
برون احتیاج آثار استغنا نشد پیدا
سراغ رفتگان عمریست زین گلشن هوس کردم
به جای رنگ بویی هم از آن گلها نشد پیدا
به ذوق جستجو می باید از خود تا ابد رفتن
هزار امروز و فردا دی شد و فردا نشد پیدا
غم این تنگنایم برنیاورد از پریشانی
نفس آسودگی می خواست اما جا نشد پیدا
درین محفل به مید تسلی خون مخور بیدل
بیا در عالم دیگر رویم اینجا نشد پیدا


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

نصیراحمد فنا :

خیلی یک غزل زیباست من خیلی ازغزل های بیدل صاحب خوشم میاید همه مردم ما این شاعرپرافتخاررادوست دارد تشکرازاشخاصیکه زمینه نشرکردن اشعاربیدل صاحب فراهم میسازد




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *