+ - x
 » از همین شاعر
 شرر تمهید سازد مطلب ما داستانها را
 روزی که زد به خواب شعورم ایاغ پا
 صبح پیری اثر قطع امید است اینجا
 اگر به گلشن ز نازگردد قد بلند تو جلوه فرما
 سوار برق عمرم ، نیست برگشتن عنانم را
 گر کنی با موج خونم همزبان شمشیر را
 قید هستی نیست مانع خاطرآزاده را
 پرکرده جرو لایتجزاکتاب ما
 قاصد به حیرت کن ادا تمهید پیغام مرا
 خار غفلت می نشانی در ریاض دل چرا

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۱

نگاه وحشی لیلی چه افسون کرد صحرا را
که نقش پای آهو چشم مجنون کرد صحرا را
دل از داغ محبت گر به این دیوانگی بالد
همان یک لاله خواهد طشت پر خون کرد صحر ارا
بهار تازه رویی حسن فردوسی دگر دارد
گشاد جبهه رشک ربع مسکون کرد صحرا را
به پستی در نمانی گر به آسودن نپردازی
غبار پر فشان هم دوش گردون کرد صحرا را
دماغ اهل مشرب با فضولی بر نمی آید
هجوم این عمارتها دگرگون کرد صحرا را
ز خود داری ندانستیم قدر عیش آزادی
دل غافل به کنج خانه مدفون کرد صحرا را
ندانم گردباد از مکتب فکر که می آید
که این یک مصرع پیچیده موزون کرد صحرارا
به قدر وسعت است آماده استعداد ننگی هم
بلندی ننگ چین بر دامن افزون کرد صحرا را
غبارم را ندانم در چه عالم افکند یارب
غم آزادیی کز شهر بیرون کرد صحرا را
به کشتی از دل مأیوس باید بگذرم بیدل
شکست این آبله چندان که جیحون کرد صحرا را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *