+ - x
 » از همین شاعر
 کو بقاگر نفست گشت مکرر پیدا
 از سپند مایه می یابد سراغ ناله را
 تبسم ریز لعلش گر نشان پرسد غبارم را
 خط جبین ماست هماغوش نقش پا
 هرکجا نسخه کنند آن خط ریحانی را
 رخصت نظاره ای گر می دهد جانان مرا
 برآن سرم که ز دامن برون کشم پا را
 پرکرده جرو لایتجزاکتاب ما
 داغ عشقم ، نیست الفت با تن آسانی مرا
 همه عمر با تو قدح زدیم و نرفت رنج خمارما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نشاند بر مژه اشک ز هم گسستهٔ ما را
تحیر که به این رنگ بست دستهٔ ما را؟
هزار آبله دادیم عرض لیک چه حاصل
فلک فکند به پاکار دست بستهٔ ما را
کسی به ضبط نفس چون سحرچه سحرفروشد
رهاکنید غبار عنان گسستهٔ ما را
به سیر باغ مرو چون نماند فصل جوانی
چمن چه دسته کند رنگهای جستهٔ مارا
زبان به کام خموش است ازشکایت یاران
به پیش کس مگشایید زخم بستهٔ ما را
هجوم ناله نشسته است در غبار ضعیفی
برآورند ز بالین پر شکستهٔ ما را
سراغ نقش قدم بیدل از هوا نکندکس
زخاک جوسردر زیرپا نشستهٔ ما را


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *