+ - x
 » از همین شاعر
 نشاند بر مژه اشک ز هم گسستهٔ ما را
 آبیار چمن رنگ، سراب است اینجا
 مکش ای آفتاب از فکر زر بر پشت آتش را
 گل بر رخت گشود نقاب کشیده را
 خارج آهنگی ندارد سبحه و زنار ما
 نزیبد پرده فانوس دیگر شمع سودا را
 بیا تا دی کنیم امروز فردای قیامت را
 اگر اندیشه کند طرز نگاه او را
 بهار اندیشهٔ صدرنگ عشرت کرد بسمل را
 اگر مردی در تسلیم زن راه طلب مگشا

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۱

جولان ما فسرد به زنجیر خواب پا
واماندگی ست حاصل تعبیر خواب پا

ممنون غفلتیم که بی منت طلب
ما را به ما رساند به شبگیر خواب پا

واماندگی ز سلسلهٔ ما نمی رود
چون جاده ایم یک رگ زنجیر خواب پا

در هر صفت تلافی غفلت غنیمت است
تاوان ز چشم گیر به تقصیر خواب پا

نتوان به سعی آبله افسردگی کشید
خشتی نچیده ایم به تعمیر خواب پا

اظهار غفلت طلبم کار عقل نیست
نقاش عاجزست به تصویر خواب پا

آخر سری به عالم نورم کشیدن است
غافل نی ام چو سایه ز شبگیر خواب پا

سامان آرمیدگی موج گوهریم
ما را سری ست بر خط تسخیر خواب پا

بیدل دلت اگر هوس آهنگ منزل است
ما و شکست کوشش و تدبیر خواب پا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *