+ - x
 » از همین شاعر
 خط جبین ماست هماغوش نقش پا
 عشق اگر در جلوه آرد پرتو مقدور را
 به هستی انقطاعی نیست از سر سرگردانی را
 چون غنچه همان به که بدزدی نفس اینجا
 جنون کی قدردان کوه و هامون می کند ما را
 اگر به گلشن ز نازگردد قد بلند تو جلوه فرما
 درمحفل ما ومنم ، محو صفیر هرصدا
 عقبه ای دیگر نباشد روح از تن رسته را
 به مهر مادرگیتی مکش رنج امید اینجا
 نگاه وحشی لیلی چه افسون کرد صحرا را

۲.۰
امتیاز: ۲.۰ | مجموع آراء: ۱

روزی که زد به خواب شعورم ایاغ پا
من هم زدم ز نشئه به چندین دماغ پا

رنگ حنا ز طبع چمن موج می زند
شسه ست گویی آن گل خودرو به باغ پا

سیر بهار رنگ ندارد گل ثبات
لغزد مگر چولاله کسی را به داغ پا

آنجا که نقش پای تو مقصود جستجوست
سر جای مو کشد به هوای سراغ پا

جز خاک تیره نیست بنای جهان رنگ
طاووس سوده است به منقار زاغ پا

با طبع سرکش اینهمه رنج وفا مبر
روز سور، شب کند اسب چراغ پا

یک گام اگر ز وهم تعلق گذشته ای
بیدل دراز کن به بساط فراغ پا


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *