+ - x
 » از همین شاعر
 ای مرغ گیر دام نهانی نهاده ای
 اندر دل هر کس که از این عشق اثر نیست
 جز لطف و جز حلاوت خود از شکر چه آید
 صنما بر همه جهان تو چو خورشید سروری
 من پاکباز عشقم تخم غرض نکارم
 مسلمانان مسلمانان چه باید گفت یاری را
 رندان سلامت می کنند، جان را غلامت می کنند
 سیر نشد چشم و دل از نظر شاه من
 خنک جانی که او یاری پسندد
 این جا کسی است پنهان دامان من گرفته

 » بیشتر بخوانید...
 فصل وصل
 هوشم ربوده ماه قدح نوشی
 پیران که چنین مقام و حرمت دارند
 ديدۀ من آشنای روی نيکويت نبود
 برداشت ما از سیاست
 دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم
 از آمدن و رفتن ما سودی کو
 جبر انتخابی
 می خواه و گل افشان کن از دهر چه می جویی
 سکهء غم که بنام من شيدا زده باز

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سیبکی نیم سرخ و نیمی زرد
از گل و زعفران حکایت کرد
چون جدا گشت عاشق از معشوق
برد معشوق ناز و عاشق درد
این دو رنگ مخالف از یک هجر
بر رخ هر دو عشق پیدا کرد
رخ معشوق زرد لایق نیست
سرخی و فربهی عاشق سرد
چونک معشوق ناز آغازید
ناز کش عاشقا مگیر نبرد
انا کالشوک سیدی کالورد
فهما اثنان فی الحقیقه فرد
انه الشمس اننی کالظل
منه حر البقا و منی البرد
ان جالوت بارز الطالوت
ان داوود قدروا فی السرد
دل ز تن زاد لیک شاه تنست
همچنانک بزاید از زن مرد
باز در دل یکی دلیست نهان
چون سواری نهان شده در گرد
جنبش گرد از سوار بود
اوست کاین گرد را به رقص آورد
نیست شطرنج تا تو فکر کنی
با توکل بریز مهره چو نرد
شمس تبریز آفتاب دلست
میوه های دل آن تفش پرورد


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *