+ - x
 » از همین شاعر
 گفتم که عهد بستم وز عهد بد برستم
 میر خوبان را دگر منشور خوبی دررسید
 عاشق چو منی باید می سوزد و می سازد
 آخر گهر وفا ببارید
 طرفه گرمابه بانی کو ز خلوت برآید
 ورد البشیر مبشرا ببشاره
 نو به نو هر روز باری می کشم
 ساقی بیار باده که ایام بس خوشست
 سودای تو در جوی جان چون آب حیوان می رود
 گر ماه شب افروزان روپوش روا دارد

 » بیشتر بخوانید...
 مهتاب مثل مردی، خوابید روی دریا
 دلت گرفته؟ از این پنجره بزن بیرون
 خه از کجات پرسم چونست روزگارت
 در زیر سایه روشن مهتاب خوابنک
 محبت چیست تاثیر نگاهی است
 می فکن بر صف رندان نظری بهتر از این
 موج پوشید روی دریا را
 کنفرانس لندن
 مرغی دیدم نشسته بر باره طوس
 پنجره

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

من بسازم ولیک کی شاید
زاغ با طوطیان شکر خاید
هر یکی را ولایتست جدا
کژ با راست راست کی آید
گر چه طوطی خود از شکر زندست
زاغ را می چمین خر باید
عشق در خویش بین کجا گنجد
ماده گرگ شیر نر زاید
بگریز از کسی که عاشق نیست
زان ز گرگین تو را گر افزاید
ور شوی کوفته به هاون عشق
دانک او سرمه ایت می ساید
رو بکن تو خراب خانه از آنک
شمس تبریز مست می آید


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *