+ - x
 » از همین شاعر
 چه باشد ای برادر یک شب اگر نخسپی
 ای هوس های دلم بیا! بیا! بیا! بیا!
 ای سراندازان همه در عشق تو پا کوفته
 نوریست میان شعر احمر
 ای از نظرت مست شده اسم و مسما
 عشوۀ دشمن بخوردی عاقبت
 دلدار من در باغ دی می گشت و می گفت ای چمن
 منم غرقه درون جوی باری
 به جان تو که مرو از میان کار مخسب
 صبر مرا آینه بیماریست

 » بیشتر بخوانید...
 نفس آهسته کشيدن دل بيکار کجاست
 دریا
 منم که سايهٔ من فرش بوريای من است
 تا،دل ازنام تو،بامن دم زند
 معنای تجدد
 بچشم من جهان جز رهگذر نیست
 آن فر و شکوه کبریاییت چه شد؟
 دیگر برای شعر و غزل آفرین مگو
 حرارت دادن واژه

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مرا همچون پدر بنگر نه همچون شوهر مادر
پدر را نیک واقف دان از آن کژبازی مضمر
تو گردی راست اولیتر از آنک کژ نهی او را
وگر تو کژ نهی او را به استیزت کند کژتر
ز بابا بشنو و برجه که سلطانیت می خواند
که خاک اوت کیخسرو بمیرد پیش او سنجر
چو ان الله یدعو را شنیدی کژ مکن رو را
زهی راعی زهی داعی زهی راه و زهی رهبر
پراکنده شدی ای جان به هر درد و به هر درمان
ز عشقش جوی جمعیت در آن جامع بنه منبر
چو کر و فر او دیدی تویی کرار و شیر حق
چو بال و پر او دیدی تویی طیار چون جعفر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *