+ - x
 » از همین شاعر
 کسی کز غمزۀ صد عقل بندد
 برفتیم ای عقیق لامکانی
 جان منی جان منی جان من
 مجلس خوش کن از آن دو پاره چوب
 ایا یاری که در تو ناپدیدم
 هین که آمد به سر کوی تو مجنون دگر
 از سرو مرا بوی بالای تو می آید
 اگر مرا تو ندانی بپرس از شب تاری
 عیش جهان پیسه بود گاه خوشی گاه بدی
 با روی تو کفر است به معنی نگریدن

 » بیشتر بخوانید...
 گذشتگان که هوس دیده اند دنیا را
 ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن
 به ناز کج کلهء چون بزين سوار شود
 يک عمر در پی تو دويدم دگر بس است
 تماس پای خورشید
 ای كاش كه خدا دمِ در می گذاشت ام!
 می فکن بر صف رندان نظری بهتر از این
 آه نوميد بی اثر نبود
 استسقا
 در دایره ای که آمد و رفتن ماست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گیرم که بود میر تو را زر به خروار
رخساره چون زر ز کجا یابد زردار
از دلشده زار چو زاری بشنیدند
از خاک برآمد به تماشا گل و گلزار
هین جامه بکن زود در این حوض فرورو
تا بازرهی از سر و از غصه دستار
ما نیز چو تو منکر این غلغله بودیم
گشتیم به یک غمزه چنین سغبه دلدار
تا کی شکنی عاشق خود را تو ز غیرت
هل تا دو سه ناله بکند این دل بیمار
نی نی مهلش زانک از آن ناله زارش
نی خلق زمین ماند و نی چرخه دوار
امروز عجب نیست اگر فاش نگردد
آن عالم مستور به دستوری ستار
باز این دل دیوانه ز زنجیر برون جست
بدرید گریبان خود از عشق دگربار
خامش که اشارت ز شه عشق چنین است
کز صبر گلوی دل و جان گیر و بیفشار


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *