+ - x
 » از همین شاعر
 شیر خدا بند گسستن گرفت
 ای شادی آن روزی کز راه تو بازآیی
 ترش ترش بنشستی بهانه دربستی
 شب رفت حریفکان کجایید
 امتزاج روح ها در وقت صلح و جنگ ها
 ای تو ولی احسان دل ای حسن رویت دام دل
 نشانی هاست در چشمش نشانش کن نشانش کن
 آمد آمد نگار پوشیده
 عاقبت از عاشقان بگریختی
 کسی که عاشق آن رونق چمن باشد

 » بیشتر بخوانید...
 نقد مدرن
 خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم
 کسی در بندغفلت مانده ای چون من ندید اینجا
 ای پیر خردمند پگه تر برخیز
 پندار
 ملت من
 خداحافظ گل سوری
 کبک
 همت پولاد
 سخت موهوم است نقش پردهٔ اظهار ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نگشتم از تو هرگز ای صنم سیر
ولیک از هجر گشتم دم به دم سیر
همی بینم رضایت در غم ماست
چگونه گردد این بی دل ز غم سیر
چه خون آشام و مستسقیست این دل
که چشمم می نگردد ز اشک و نم سیر
اگر سیری از این عالم بیا که
نگردد هیچ کس زان عالمم سیر
چو دیدم اتفاق عاشقانت
شدستم از خلاف و لا و لم سیر
ولی دردم تو اسرافیل جان ها
نیم از نفخ روح و زیر و بم سیر
چو بوی جام جان بر مغز من زد
شدم ای جان جان از جام جم سیر
چو بیشست آن جنون لحظه به لحظه
خسیس آن کو نگشت از بیش و کم سیر
چو دیدم کاس و طاس او شدستم
از این طشت نگون خم به خم سیر
خیال شمس تبریزی بیامد
ز عشق خال او گشتم ز غم سیر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *