+ - x
 » از همین شاعر
 به گوشه ای بروم گوش آن قدح گیرم
 دل من کار تو دارد، گل و گلنار تو دارد
 ای کرده چهره تو چو گلنار شرم تو
 هر شب و هر سحر تو را من به دعا بخواستم
 اتاک الصوم فی حلل السعود
 ای خفته شب تیره هنگام دعا آمد
 بخش هشتم
 باز شد در عاشقی بابی دگر
 چون بسته کنی راهی آخر بشنو آهی
 هجدهم

 » بیشتر بخوانید...
 گرگی بیرون می آید از غار
 سرنوشت
 تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج
 دو شاخه سیب نه؛ سنگ است حاصلِ این­باغ
 این كوه هم صدای مرا بی طنین گذاشت
 گفتی جهان شبیه تو احمق نداشته
 آسمان گو ندهد کام چه خواهد بودن
 من و انکار شراب این چه حکایت باشد
 قانون خموشی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مطربا در پیش شاهان چون شدستی پرده دار
برمدار اندر غزل جز پرده های شاهوار
بندگانشان دلخوشان و بندگیشان بی نشان
خوان هاشان بی خمیر و باده هاشان بی خمار
دیده بینای مطلق در میان خلق و حق
از همه خلقش گزیر و بر همه فرمان گزار
همچو خور عالم فروز و همچو گردون سرفراز
هم کلید هشت جنت هم برون از پنج و چار
سجده آرد پیش ایشان بانماز و بی نماز
پیش ایشان سبز گردد شوره خاک و سبزه زار


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *