+ - x
 » از همین شاعر
 مرا گویی که رایی من چه دانم
 مست توام نه از می و نه از کوکنار
 ای عاشقان ای عاشقان آن کس که بیند روی او
 مرا هر لحظه منزل آسمانی
 گهی به سینه درآیی گهی ز روح برآیی
 عید بگذشت و همه خلق سوی کار شدند
 گر ز سر عشق او داری خبر
 چه شکر داد عجب یوسف خوبی به لبان
 آمد بهار ای دوستان منزل به سروستان کنیم
 من پای همی کوبم ای جان و جهان دستی

 » بیشتر بخوانید...
 من کیستم؟
 ملت من
 بازگشت
 زلف او برده قرار خاطر از من یادگاری
 آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
 گذرم بود زمانی به ره مردابی
 بیا ساقی بده آن جام گلرنگ
 زبن وجودی کز عدم شرمنده می گیرد مرا
 چهاربیتی ها (بخش پنجم)
 آوازش را تکانده بود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هله زیرک هله زیرک هله زیرک هله زوتر
هله کز جنبش تو کار همه نیکوتر
بدوان از پی مردان بنگر از چپ و راست
جسته از سنگ ستاره ز قمر مه روتر
یک به یک پیش تو آیند چو از جا بروی
همچو من بسته کمرها ز شکر خوش خوتر
در گلشن بگشاید ز درون صورت عشق
صورتش چون گل سرخ از گل تر خوش بوتر
عشق داوود شود آهن از او نرم شود
شیر آهو شود آن جا وزو آهوتر
هر یکی ذره شود عیسی و عیسی نفسی
مرگ جان بخش شود بلک ز جان دلجوتر
اندر آن حال اگر ماه ببوسد لب تو
گوییش خیز برو از بر ما آن سوتر
دل من پرسخنست ار چه دهان بربستم
تا بگوید خردی کوست ز ما خوشگوتر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *