+ - x
 » از همین شاعر
 نو به نو هر روز باری می کشم
 مرا هر لحظه قربان است جانی
 بیامدیم دگربار چون نسیم بهار
 مرغ خانه با هما پر وا مکن
 چو صبحدم خندیدی در بلا بندیدی
 ای ز هندستان زلفت رهزنان برخاسته
 یا رب این بوی خوش از روضه جان می آید
 امروز مها خویش ز بیگانه ندانیم
 آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد
 مجوی شادی چون در غمست میل نگار

 » بیشتر بخوانید...
 بازگشت
 به روما گفت با من راهب پیر
 به چشم کرده ام ابروی ماه سیمایی
 ببرد از من قرار و طاقت و هوش
 چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
 بی ریشه
 قصهء دلکش نگار بگو
 از ذوق نيست يکنفسی کام را قرار
 سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ساقیا باده گلرنگ بیار
داروی درد دل تنگ بیار
روز بزمست نه روز رزمست
خنجر جنگ ببر چنگ بیار
ای ز تو دردکشان دردکشان
دردیی که کندم دنگ بیار
من ز هر درد نمی گردم دنگ
دردی آن سره سرهنگ بیار
روز جامست نه نام و ناموس
نام از پیش ببر ننگ بیار
کیمیایی که کند سنگ عقیق
آزمون کن بر او سنگ بیار
صیقل آینه نه فلکست
ز امتحان آهن پرزنگ بیار
چشمه خضر تو را می خواند
که سبو کش دو سه فرسنگ بیار
پس گردن ز چه رو می خاری
نک ظفر هست تو آهنگ بیار
حرف رنگست اگر خوش بویست
جان بی صورت و بی رنگ بیار
کم کنی رنگ بیفزاید روح
بوی روح صنم شنگ بیار
لب ببند از دغل و از حیلت
جان بی حیلت و فرهنگ بیار


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *