+ - x
 » از همین شاعر
 ز بهر غیرت آموخت آدم اسما را
 عید بگذشت و همه خلق سوی کار شدند
 وقت آن شد که ز خورشید ضیایی برسد
 سی و سوم
 هفتم
 یا ساقی الراح خذ و امرلاء به طاسی
 بر شکرت جمع مگس ها چراست
 اطیب الاعمار عمر فی طریق العاشقین
 ای تو چو خورشید و شه خاص من
 چند بوسه وظیفه تعیین کن

 » بیشتر بخوانید...
 دلم به سوی شما شادمانه مینگرد
 بر فراز بلند ترین کوه رفتم
 زبن وجودی کز عدم شرمنده می گیرد مرا
 آمد آن پيمان شکن باز از سر پيمان نو
 پيکی که رساند بمن از وی خبر اينک
 شام جدایی
 مرگ پرنده
 پیچک عشق
 می نوشتم بیت رنگین رنگ اگر می داشتم
 سرافرازی ذلت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

الحذر از عشق حذر هر کی نشانی بودش
گر بستیزد برود عشق تو برهم زندش
از دل و جان برکندش لولی و منبل کندش
سیل درآید چو گیا هر طرفی می بردش
اوست یقین رهزن تو خون تو در گردن تو
دور شو از خیر و شرش دور شو از نیک و بدش
باده خوری مست شوی بی دل و بی دست شوی
بیست سلامت بودش درکشدش خوش خوردش
پای در این جوی نهی تا به قیامت نرهی
هر که در این موج فتد تا لب دریا کشدش
گول شود هول شود وز همه معزول شود
دست نگیرد هنرش سود ندارد خردش
ای دم تو دام خمش بی گنهان را بمکش
ای رخ تو باده هش مست کند تا ابدش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *