+ - x
 » از همین شاعر
 بار دگر آن دلبر عیار مرا یافت
 از دخول هر غری افسرده ای در کار من
 بر آستانه اسرار آسمان نرسد
 ای دلزار محنت و بلا داری
 دلا در روزه مهمان خدایی
 ای تو خموش پرسخن چیست خبر بیا بگو
 منم آن دزد که شب نقب زدم ببریدم
 ای صنم گلزاری چند مرا آزاری
 چرا چون ای حیات جان در این عالم وطن داری
 نشانی هاست در چشمش نشانش کن نشانش کن

 » بیشتر بخوانید...
 گلاویز با خود
 نوروز
 تا نفس های تو اینگونه وزیدن دارد
 خداحافظ گل سوری
 تهمینه
 آشپزخانه
 به ناز کج کلهء چون بزين سوار شود
 حسن خدایی
 آدمی بر کف دستش خط اجبار نوشت
 دل فرش فزای بامم امروز

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

اگر گم گردد این بی دل از آن دلدار جوییدش
وگر اندر رمد عاشق به کوی یار جوییدش
وگر این بلبل جانم بپرد ناگهان از تن
زهر خاری مپرسیدش در آن گلزار جوییدش
اگر بیمار عشق او شود یاوه از این مجلس
به پیش نرگس بیمار آن عیار جوییدش
وگر سرمست دل روزی زند بر سنگ آن شیشه
به میخانه روید آن دم از آن خمار جوییدش
هر آن عاشق که گم گردد هلا زنهار می گویم
بر خورشید برق انداز بی زنهار جوییدش
وگر دزدی زند نقبی بدزدد رخت عاشق را
میان طره مشکین آن طرار جوییدش
بت بیدار پرفن را که بیداری ز بخت اوست
چنین خفته نیابیدش مگر بیدار جوییدش
بپرسیدم به کوی دل ز پیری من از آن دلبر
اشارت کرد آن پیرم که در اسرار جوییدش
بگفتم پیر را بالله تویی اسرار گفت آری
منم دریای پرگوهر به دریابار جوییدش
زهی گوهر که دریا را به نور خویش پر دارد
مسلمانان مسلمانان در آن انوار جوییدش
چو یوسف شمس تبریزی به بازار صفا آمد
مر اخوان صفا را گو در آن بازار جوییدش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *