+ - x
 » از همین شاعر
 ساقیان سرمست در کار آمدند
 یار مرا عارض و عذار نه این بود
 باده بده ساقیا عشوه و بادم مده
 مادر عشق طفل عاشق را
 من پای همی کوبم ای جان و جهان دستی
 عرض لشکر می دهد مر عاشقان را عشق یار
 مندیش از آن بت مسیحایی
 درخت اگر متحرک بدی به پا و به پر
 بده ای کف تو را قاعده لطف افزایی
 قرین مه دو مریخند و آن دو چشمت ای دلکش

 » بیشتر بخوانید...
 به جان پیر خرابات و حق صحبت او
 روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر
 در دایره سپهر ناپیدا غور
 کاندید شو! کاندید شو! آدم حسابت می کنم
 شبانه
 فریب رهزن دیو و پری تو چون نخوری
 گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم
 عشق خفته
 كو عینكم كه بنگرم ات كو عصای من؟
 کاشکی من هم به دنیا خانه ای می داشتم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

قرین مه دو مریخند و آن دو چشمت ای دلکش
بدان هاروت و ماروتت لجوجان را به بابل کش
سلیمانا بدان خاتم که ختم جمله خوبانی
همه دیوان و پریان را به قهر اندر سلاسل کش
برای جن و انسان را گشادی گنج احسان را
مثال نحن اعطیناک بر محروم سائل کش
جسد را کن به جان روشن حسد را بیخ و بن برکن
نظر را بر مشارق زن خرد را در مسائل کش
چو لب الحمد برخواند دهش نقل و می بی حد
چو برخواند و لا الضالین تو او را در دلایل کش
سوی تو جان چو بشتابد دهش شمعی که ره یابد
چو خورشید تو را جوید چو ماهش در منازل کش
شراب کاس کیکاووس ده مخمور عاشق را
دقیقه دانی و فن را به پیش فکر عاقل کش
به اقبال عنایاتت بکش جان را و قابل کن
قبول و خلعت خود را به سوی نفس قابل کش
اسیر درد و حسرت را بده پیغام لاتأسوا
قتول عشق حسنت را از این مقتل به قاتل کش
اگر کافردلست این تن شهادت عرضه کن بر وی
وگر بی حاصلست این جان چه باشد توش به حاصل کش
کنش زنده وگر نکنی مسیحا را تو نایب کن
تو وصلش ده وگر ندهی به فضلش سوی فاضل کش
زمین لرزید ای خاکی چو دید آن قدس و آن پاکی
اذا ما زلزلت برخوان نظر را در زلازل کش
تمامش کن هلا حالی که شاه حالی و قالی
کسی که قول پیش آرد خطی بر قول و قایل کش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *