+ - x
 » از همین شاعر
 بخش نخست
 نزدیک توام مرا مبین دور
 آن ماه همی تابد بر چرخ و زمین یا نی
 آنک بیرون از جهان بد در جهان آوردمش
 آن مه که ز پیدایی در چشم نمی آید
 یا ساقی الحی اسمع سالی
 منم فتنه هزاران فتنه زادم
 عاشقم از عاشقان نگریختم
 مانده شده ست گوش من از پی انتظار آن
 خیاط روزگار به بالای هیچ مرد

 » بیشتر بخوانید...
 شاعر کنار پنجره تنها نشسته بود
 مرگ
 ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش
 ياد دورانی که از يادی دلم بيتاب بود
 بر من قلم قضا چو بی من رانند
 خدنگ آه بشنفم بکف کمال هلال
 دگر مگو که چه شد، چون شد و چه پیش آمد
 اینجا بلوغ را به سر دار می کشند
 وهم راحت صید الفت کرد مجنون مرا
 ای پیک راستان خبر یار ما بگو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

رویش خوش و مویش خوش وان طره جعدینش
صد رحمت هر ساعت بر جانش و بر دینش
هر لحظه و هر ساعت یک شیوه نو آرد
شیرینتر و نادرتر زان شیوه پیشینش
آن طره پرچین را چون باد بشوراند
صد چین و دو صد ماچین گم گردد در چینش
بر روی و قفای مه سیلی زده حسن او
بر دبدبه قارون تسخر زده مسکینش
آن ماه که می خندد در شرح نمی گنجد
ای چشم و چراغ من دم درکش و می بینش
صد چرخ همی گردد بر آب حیات او
صد کوه کمر بندد در خدمت تمکینش
گولی مگر ای لولی این جا به چه می لولی
رو صید و تماشا کن در شاهی شاهینش
گر اسب ندارد جان پیشش برود لنگان
بنشاند آن فارس جان را سپس زینش
ور پای ندارد هم سر بندد و سر بنهد
مانند طبیب آید آن شاه به بالینش
عشقست یکی جانی دررفته به صد صورت
دیوانه شدم باری من در فن و آیینش
حسن و نمک نادر در صورت عشق آمد
تا حسن و سکون یابد جان از پی تسکینش
بر طالع ماه خود تقویم عجب بست او
تقویم طلب می کن در سوره والتینش
خورشید به تیغ خود آن را که کشد ای جان
از تابش خود سازد تجهیزش و تکفینش
فرهاد هوای او رفتست به که کندن
تا لعل شود مرمر از ضربت میتینش
من بس کنم ای مطرب بر پرده بگو این را
بشنو ز پس پرده کر و فر تحسینش
خامش که به پیش آمد جوزینه و لوزینه
لوزینه دعا گوید حلوا کند آمینش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *