+ - x
 » از همین شاعر
 در دو جهان لطیف و خوش همچو امیر ما کجا
 گر عید وصل تست منم خود غلام عید
 دل دی خراب و مست و خوش هر سو همی افتاد از او
 اگر عالم همه پُر خار باشد
 چه نزدیک است جان تو به جانم
 مگیر ای ساقی از مستان کرانی
 بر منبرست این دم مذکر مذکر
 من از این خانه پرنور به در می نروم
 نوزدهم
 نشاید از تو چندین جور کردن

 » بیشتر بخوانید...
 اگر یار مرا دیدی به خلوت
 توکلت علی الله می روم يار
 اسفندیار
 تو...
 گر می فروش حاجت رندان روا کند
 گل سرخ و گل زرد
 چو مينا سر به پای خود به هر کس احترام ما
 آخر ای دریا
 مارا به هم که دوخته؟ مارا جدا کنید
 گویند بهشت و حور و کوثر باشد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

صد سال اگر گریزی و نایی بتا به پیش
برهم زنیم کار تو را همچو کار خویش
مگریز که ز چنبر چرخت گذشتنیست
گر شیر شرزه باشی ور سفله گاومیش
تن دنبلیست بر کتف جان برآمده
چون پر شود تهی شود آخر ز زخم نیش
ای شاد باطلی که گریزد ز باطلی
بر عشق حق بچفسد بی صمغ و بی سریش
گز می کنند جامه عمرت به روز و شب
هم آخر آرد او را یا روز یا شبیش
بیچاره آدمی که زبونست عشق را
زفت آمد این سوار بر این اسب پشت ریش
خاموش باش و در خمشی گم شو از وجود
کان عشق راست کشتن عشاق دین و کیش


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *