+ - x
 » از همین شاعر
 بتا گر مرا تو ببینی ندانی
 از ما مشو ملول که ما سخت شاهدیم
 هست ما را هر زمانی از نگار راستین
 دل دی خراب و مست و خوش هر سو همی افتاد از او
 جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطر
 گر علم خرابات تو را همنفسستی
 بگفتم عذر با دلبر که بی گه بود و ترسیدم
 تو چنین نبودی تو چنین چرایی
 ای توبه ام شکسته از تو کجا گریزم
 سبکتری تو از آن دم که می رسد ز صبا

 » بیشتر بخوانید...
 بسته يی زنار ای دل اهل ايمانی هنوز
 پلان ها و فلان ها
 اعتماد
 ای کاش که جای آرمیدن بودی
 بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
 لبی تا در لبانت می گذارم
 آرزو
 دل بیمار و خسته ای دارم
 نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر
 کبوتر بچه خود را چه خوش گفت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

رو رو که نه ای عاشق ای زلفک و ای خالک
ای نازک و ای خشمک پابسته به خلخالک
با مرگ کجا پیچد آن زلفک و آن پیچک
بر چرخ کجا پرد آن پرک و آن بالک
ای نازک نازک دل دل جو که دلت ماند
روزی که جدا مانی از زرک و از مالک
اشکسته چرا باشی دلتنگ چرا گردی
دل همچو دل میمک قد همچو قد دالک
تو رستم دستانی از زال چه می ترسی
یا رب برهان او را از ننگ چنین زالک
من دوش تو را دیدم در خواب و چنان باشد
بر چرخ همی گشتی سرمستک و خوش حالک
می گشتی و می گفتی ای زهره به من بنگر
سرمستم و آزادم ز ادبارک و اقبالک
درویشی وانگه غم از مست نبیذی کم
رو خدمت آن مه کن مردانه یکی سالک
بر هفت فلک بگذر افسون زحل مشنو
بگذار منجم را در اختر و در فالک
من خرقه ز خور دارم چون لعل و گهر دارم
من خرقه کجا پوشم از صوفک و از شالک
با یار عرب گفتم در چشم ترم بنگر
می گفت به زیر لب لا تخدعنی والک
می گفتم و می پختم در سینه دو صد حیلت
می گفت مرا خندان کم تکتم احوالک
خامش کن و شه را بین چون باز سپیدی تو
نی بلبل قوالی درمانده در این قالک


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *