+ - x
 » از همین شاعر
 رفتم به کوی خواجه و گفتم که خواجه کو
 از بامداد روی تو دیدن حیات ماست
 من اگر مستم اگر هشیارم
 یا من یزید حسنک حقا تحیری
 عشق گزین عشق و در او کوکبه می ران و مترس
 خدایا مطربان را انگبین
 دیدی چه گفت بهمن هیزم بنه چو خرمن
 ای که به هنگام درد راحت جانی مرا
 اندرآ ای مه که بی تو ماه را استاره نیست
 من با تو حدیث بی زبان گویم

 » بیشتر بخوانید...
 در ميان سينه ام دل می خورد بسيار چرخ
 در خيال طره اش چون مار پيچانم بخواب
 پس از سکوت بلند
 استخاره های انتخاباتی
 فریاد خسته
 يار افگند برخ گرچه نقاب من و تو
 آینگی
 نگه دارد برهمن کار خود را
 فرا انتظاری
 سوی عدم اگرچه ز جور تو پر زدم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

رنج تن دور از تو ای تو راحت جان های ما
چشم بد دور از تو ای تو دیده بینای ما
صحت تو صحت جان و جهانست ای قمر
صحت جسم تو بادا ای قمرسیمای ما
عافیت بادا تنت را ای تن تو جان صفت
کم مبادا سایه لطف تو از بالای ما
گلشن رخسار تو سرسبز بادا تا ابد
کان چراگاه دلست و سبزه و صحرای ما
رنج تو بر جان ما بادا مبادا بر تنت
تا بود آن رنج همچون عقل جان آرای ما


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *