+ - x
 » از همین شاعر
 نُه فلک مر عاشقان را بنده باد
 سجده کنم پیشکش آن قد و بالا چه شود
 از بامدادان ساغری پر کرد خوش خماره ای
 چون بزند گردنم سجده کند گردنش
 یا من لواء عشقک لا زال عالیا
 صبح چو آفتاب زد رایت روشناییی
 طیب الله عیشکم، لا اوحش الله من ابی
 خانه دل باز کبوتر گرفت
 نیمیت ز زهر آمد نیمی دگر از شکر
 هر کی بمیرد شود دشمن او دوستکام

 » بیشتر بخوانید...
 هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
 چه حاجت طول دادن داستان را
 جز پیش ما مخوانید افسانهٔ فنا را
 آلیس
 دوبیتی های هزارگی بخش پنجم
 امشب اتاق، باز دهان باز كرده است
 نتوان دل شاد را به غم فرسودن
 صدایی در شب
 یا مبسما یحاکی درجا من اللالی
 دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱

هان ای طبیب عاشقان دستی فروکش بر برم
تا بخت و رخت و تخت خود بر عرش و کرسی بر برم
بر گردن و بر دست من بربند آن زنجیر را
افسون مخوان ز افسون تو هر روز دیوانه ترم
خواهم که بدهم گنج زر تا آن گواه دل بود
گر چه گواهی می دهد رخساره همچون زرم
ور تو گواهان مرا رد می کنی ای پرجفا
ای قاضی شیرین قضا باری فروخوان محضرم
بی لطف و دلداری تو یا رب چه می لرزد دلم
در شوق خاک پای تو یا رب چه می گردد سرم
پیشم نشین پیشم نشان ای جان جان جان جان
پر کن دلم گر کشتیم بیخم ببر گر لنگرم
گه در طواف آتشم گه در شکاف آتشم
باد آهن دل سرخ رو از دمگه آهنگرم
هر روز نو جامی دهد تسکین و آرامی دهد
هر روز پیغامی دهد این عشق چون پیغامبرم
در سایه ات تا آمدم چون آفتابم بر فلک
تا عشق را بنده شدم خاقان و سلطان سنجرم
ای عشق آخر چند من وصف تو گویم بی دهن
گه بلبلم گه گلبنم گه خضرم و گه اخضرم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *