+ - x
 » از همین شاعر
 بر آستانه اسرار آسمان نرسد
 آمد ز نای دولت بار دگر نوایی
 دل من دل من دل من بر تو
 ای چنگیان غیبی از راه خوش نوایی
 صد سال اگر گریزی و نایی بتا به پیش
 بوی کباب داری تو نیز دل کبابی
 گر زان که نه ای طالب جوینده شوی با ما
 با وی از ایمان و کفر باخبری کافریست
 ای که به هنگام درد راحت جانی مرا
 بار دگر آن مست ببازار در آمد

 » بیشتر بخوانید...
 ندیدم مهربان دلهای از انصاف خالی را
 به وقت گل شدم از توبه شراب خجل
 انتظار
 سرگذشت
 تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
 فصل گل و طرف جویبار و لب کشت
 پاییز
 طرح ناز
 سطر یقین به حک داد تکرار بی حد ما
 من زمستان وطن را یاد کردم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

بیخود شده ام لیکن بیخودتر از این خواهم
با چشم تو می گویم من مست چنین خواهم
من تاج نمی خواهم من تخت نمی خواهم
در خدمتت افتاده بر روی زمین خواهم
آن یار نکوی من بگرفت گلوی من
گفتا که چه می خواهی گفتم که همین خواهم
با باد صبا خواهم تا دم بزنم لیکن
چون من دم خود دارم همراز مهین خواهم
در حلقه میقاتم ایمن شده ز آفاتم
مومم ز پی ختمت زان نقش نگین خواهم
ماهی دگر است ای جان اندر دل مه پنهان
زین علم یقینستم آن عین یقین خواهم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *